خب بعد از دوران جنگ، کار جدیدم را در یک کلینیک کوچک شروع کردم و الان دو هفته هست که اونجا میرم!
و اما داستان کلینیک جدید!
من دو روز در هفته شیفت میرم و باقی روزها را خانم دکتری که صاحب کلینیک هست شیفت میده، روزهایی که اونجا میرم غیر از من یک دخترک منشی کم سن و سال و یک آقایی هست که دوست پسر خانم دکتره.
روز اولی که کارم را شروع کردم به اون آقا گفتم، با توجه به اینکه فعلا خلوته و کیس زیاد نمیاد، اگر دوست داشته باشه میتونم برای پیج اینستاگرام کلینیک، تولید محتوا کنم. بسیار زیاد استقبال کرد، اون روز عصر، خانم دکتر هم یک سر اومد کلینیک که من را ببینه و صحبت کنیم، به اون هم ایده تولید محتوا را گفتم و استقبال کرد.
از اونجایی که من نمیتونم یک لحظه آروم بشینم، همون روز سرچ کردم، یک مطلب جالب پیدا کردم و رو به دوربین شروع کردم به توضیح دادنش و اولین ریلز را برای پیج اینستاگرامشون ضبط کردم و همچنین چند تا عکس و فیلم هم گرفتم که استوری کنند. یک پیج هم برای خودم زدم!
ریلز را همون روز ادیت کردم و برای اون آقا فرستادم و بهش گفتم پیج من را هم collaborate کنه!
و چی شد؟ ریلز در عرض دو سه روز ۳۰ هزار تا ویو گرفت! که از ویوهای همه ی ریلزهایی که تا الان تو پیجشون گذاشته بودند بالاتر بود!
یک عکس هم از خودم گرفته بودم که اون آقا اون را هم استوری کرد و پیج من را تگ کرد و نوشت خانم دکتر مهربون مجموعه، که در کمال تعجب دیدم دو سه ساعت بعد، اون استوری را حذف کرده!
اینجا بود که با توجه به تجربه هایی که در کلینیک قبلی داشتم، شاخک هام تیز شد و تصمیم گرفتم بیخیال تولید محتوا بشم و وقتهایی که کلینیک خلوته یه گوشه بتمرگم سر جام! 😁
امروز که رفتم کلینیک، خانم طور نشستم و تمرگیدم سر جام تا اینکه بحث مشتری و این چیزا شد به اون آقاهه گفتم اگر میخوای کیس درمانی بیاد رو اینستاگرام بیشتر کار کن.
گفت آره دیدی همون ریلزی که شما از خودت گرفتی و صحبت کردی، ۳۰ هزار تا ویو خورد؟
گفتم آره اگر بخواین من میتونم بازم ریلز بگیرم.
گفت ما میکروفون هم داریم که ضبط صدا بهتر بشه و میکروفون را آورد و پایه ی موبایل را هم تنظیم کرد و منم نشستم و یک مطلب را توضیح دادم و اونم فیلم گرفت.
بعدش گفت شما جدا بذار تو پیجت من هم جدا میذارم!! Collaborate نکنیم همو!! گفتم باشه!😐
و بعد گفت برام ادیت کن بفرست که امشب بذارم تو پیج کلینیک ولی هنووووز نذاشته و احتمالا هم نمیذاره! 🙄
و این بود داستان های کلینیک جدید که حس میکنم اگر جلوی شور و هیجان و خلاقیتم را نگیرم احتمال داره اخراج بشم!😐