صلح
فعلا با مدیر کلینیک آشتی کردم و به نظر میرسه که همه چیز در صلح باشه!
فعلا با اینکه کیس های جراحیم را ببرم کلینیک موافقت کرده. شیفت هام را میرم، بین ساعت های کاری، اگر جراحی داشته باشم، انجامشون میدم و مابقی روز را هم اگر کیسی نباشه، کنار بخاری کلینیک میشینم و با یک ماگ پر از نسکافه، مشغول درس خوندن از روی لپ تاپم میشم.
دیروز چون پارکینگ کلینیک، جا نداشت مجبور شدم ماشینم را تو حیاط بذارم و شب که شیفتم تموم شد، هر نوع ژانگولر بازی ای که بلد بودم در آوردم تا تو فضای کوچک حیاط، ماشین را سر و ته کنم و از در ببرم بیرون! چرا؟ چون همیشه با دنده عقب رفتن از در مشکل داشتم و دارم! 😐
دخترک منشی ازم پرسید که چرا به مدیر کلینیک نمیگم که کمکم کنه و ماشینم را برام جا به جا کنه؟ بهش توضیح دادم که در کلینیک قبلی، دعواها از همین جا شروع شد که دکتر همیشه بهم فرمون میداد یا ماشینم را جا به جا میکرد! 😂😂 برای همین تمام تلاشم را میکنم که دیگه کسی بهم فرمون نده! 🫥